سديد الدين محمد عوفى

734

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

از بند بگشاد « 1 » ، و به سلامت بازگشت . و زن او را هريك چند « 2 » هواى برهمن بگرفتى . خود را ديوانه ساختى و شوهر او كس به طلب برهمن فرستادى و او را به تكلف بسيار بياوردندى « 3 » و برهمن گفتى كه در خانهء خلوت دفع جن به افسون مىتوان كرد ، و شوهر او را با برهمن در خانهء خلوت كردى « 4 » و مالى و نعمتى دادى « 6 » تا او افسون قضاى وطر « 7 » بر آن پرىروى ديو فعل خواندى . بيچاره شوهر كه دعوى غيرت مىكرد به قيادت تن درداد و به سيم زبه جهت زن معشوق مىخريد « 8 » ، تا عاقلان را معلوم شود كه همهء مردان « 9 » اسير مكر زنان شده‌اند . بيت : بىوفايى و مكر و كيد و غرور * اين همه از خصال زن باشد مرد اگرچه پلنگ بند كند « 10 » * عاقبت در جوال زن باشد حكايت ( 4 ) آورده‌اند كه در شهرى از شهرهاى هند زرگرى بود متمول و با ثروت ، و او را پسرى لطيف و ظريف و نيكوخلق بود ، و مرين پسر او « 11 » را زنى بود در غايت حسن و جمال و نهايت غنج و دلال « 12 » . و با اين

--> ( 1 ) - مج + و شوهر او را چون ديو دربند كرد ، بنياد + چون درآمد زن به حال خود آمد و معشوق گفت كه جن حالا رفته است . ( 2 ) - مج + ى مپ 2 و مج + كه ( 3 ) - مپ 2 - و او را . . . بياوردندى ( 4 ) - متن و مپ 2 و مج - و برهمن گفتى كه در . . . خلوت كردى ( 6 ) - بنياد - و مالى و نعمتى دادى ( 7 ) - مپ 2 : قدر ( 8 ) - مپ 2 - به قيادت . . . مىخريد ( 8 ) - مج + جهان ( 9 ) - متن : مرد را اگرچه تنگ بند كنند ( 10 ) - مپ 2 : مرد اگرچه تنگ و بند كند ، مج : اگر چند نيك و بند كنند ( 11 ) - مپ 2 - او ( 12 ) - مپ 2 : كمال